گنج

شمارهٔ ۲۲ - تضمین وداع علیا جناب زینب خاتون

گفت زینب بشه تشنه که ای یاور ماما برفتیم و تو دانی و دل غمخور ما
حال باز و به طناب است سر بی‌معجربخت بد تا به کجا می‌برد آبشخور ما
هر کجا پا بنهد از دل و جان‌دیده نهیمقاصدی کز تو پیامی برساند بر ما
کربلا بهر تو و شام غم افزا از ماکه رفاه با تو قرین باد و خدا یاور ما
دل ما خو نشد و این قوم به ما می‌خندندبکشد از همه انصاف ستم داور ما
شمر گر لطمه زند یا که سنان کعب سناننتوان برد هوای تو دمی از سر ما
چشم پرسش نکند باز به ما زاده سعدرشک می‌آیدش از صحبت جانپرور ما
همرهی نیست به ما در سفر شام خراببوی زلف تو مگر باز شود رهبر ما
دل (صامت) عقب ناقه زینب رفته استای خوش آن روز که آید به سلامت بر ما