گنج

شمارهٔ ۹

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: زما۷ بیت
تلخی صبر است بس بر طبع شکر ریز ماشور شیرنی نمی‌خواهد به سر پروز ما
سر به جز آغوش زانو جا نمی‌جوید دگربار دوش کس نگردد بعد از این شبدیزما
شش جهت رانی همین شد ز ابر مژگان عرصه تنکنه فلک دارد حذر از خنجر خون ریز ما
عشرت گلزارها شد بر هزاران واگذارغنچه داغ است گلهای نشاط انگیز ما
شد به عکس اجتناب مردم پرهیزکاربر در دلها نرفتن لقمه پرهیز ما
بحث قیل و قال خود را بنگر ای زاهد دگربی‌سبب از جا مرو از حرف الفت خیز ما
(صامتا) در دور ما مشق هوش منسوخ شدبندر عشق و محبت شد دگر تبریز ما