شمارهٔ ۱۰
همین بود سبب دیر آشنایی ماکه زود گل نکند آتش جدایی ما
چه دیدهایم ندانم ز عشقبازی توچه جسته تو ندانم ز بیوفایی ما
به زیر خنجر آن شوخ عجز و لابه مکندلا عبث مشکن کاسه گدایی ما
به رفع تهتم قتلم سیاهپوش شده استدو چشم شوخ تویعنی بود عزایی ما
در آن مقام که از صرف عمر میپرسندتو هم بگوی که (صامت) بود فدایی ما