گنج

شمارهٔ ۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انهرا۷ بیت
آشنا منما به گیسوی پریشانه شانه راآگه از سر دل خلقی مکن بیگانه را
دل به خال کنج ابرویت قانعت کرده استمرغ من دیگر ندارد میل آب و دانه را
اشک چشمم باعث آبادی تن گشته استای که گفتی سیل ویران می‌نماید خانه را
آن که رسم شعله افروزی نشان شمع دادشیوه پرسوختن آموختن او پروانه را
من دل از کف داده محراب ابروی توامبعد از این کاریندارم کعبه و بتخانه را
دل به زلف آخر از شور جنون پیوسته شدآگهی لازم بود دیوانگری دیوانه را
یک دم از راحت ندارم بهره گویا ریخته استطرح ریز (صامت) از غم طرح این کاشانه را