شمارهٔ ۴۹
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ینبود۷ بیت
من نمیگویم چرا با دوستانت کین بودخود بگوی ای نازنین شرط محبت این بود
حال دلهای شهیدان غمت از لاله پرسکوس راپایش ز داغ دوستی رنگین بود
تیر تو نگذاشت دیگر آرزویی در دلممنت از وی تا قیامت بر دل خونین بود
زیر تیغت گر که خندیدم عجب ناید تو راآب شمشیرت زبس ای نوش لب شیرین بود
خوش رسیدی وقت مردم بر سرم آری خوشستشمع رویت جانسپاری را که در بالین بود
بس بود افسوس قاتل بهر قتلم خونبهاگر ترا ای شوخ رحمی بر دل سنگین بود
دستها را از تاسف بهر (صامت) رنجه کنگریه از شمع لازم بهر درد دین بود