شمارهٔ ۵۰
تنک بر جان در گلو راه نفس کی میشودای خدا این مرغ بیرون از قفس کی میشود
هر که چون عنقار جوی بینشانی آب خوردهمنشین و همدم اهل هوس کی میشود
آفتاب آسا کسی کاندر سپهرش منزلستالفت او گرم با هر خار و خس کی میشود
مانده دل در آرزوی حرف تلخی از لبتزان شکر شیرین دهان این مگس کی میشود
خسته اندر بیابان مانده دور از قافلهاضطرابش کم ز گلبانگان جرس کی میشود
عمر در نظاره پنهان به زلفت شد تمامدزد در شب ایمن از خوف عسس کی میشود
گفتنی از شمشیر نازت روزی اندر خو نکشمصبر و طاقت شد تمام اینکار پس کی میشود
از حریمت ماندهایم ای کعبه اقبال دوربر طواف خاک کویت دسترس کی میشود
تا سوار توسن طبعی برو (صامت) براهداد مقصود دلی با این فرس کی میشود