گنج

شمارهٔ ۴۷

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)قافیه: ازنشیند۷ بیت
کسی که در صف مستان به احتراز نشیندچه قابل است که در بزم اهل راز نشیند
بپای خیز و در این شهر غارت دل و دین کنتو را که گفت نشین تا که فتنه باز نشیند
سعادت ابدی چون نوشته بر پیر تیرتبهر دلی که نشیند بگو به ناز نشیند
همای عشق چون آگاه بود ز سلطنت فقرهمیشه بر سر رندان پاکباز نشیند
محبت است که باید چو روح از تن محمودبرون شود بسر طره ایاز نشیند
به هر طرف نکند جلوه‌گر جمال تو از چیستگهی بدیر و گهی بر در حجاز نشیند
دگر مگوی ز زلفش که دام جمله دلهاستکزین مقدمه (صامت) سخن دراز نشیند