شمارهٔ ۴۶
دمی که باده عشترت بتان به جام کنندبه نزد دردکشان ترک ننک و نام کنند
مدام خنده بدان می کشان زند ساغرکه نان پخته خود را ز گریه خام کنند
شود چو دست تظلم دراز باز بر اوعبث به حشر شهیدان وی قیام کنند
سبک تبسم زیر لب این بتان گه وصلحساب هجر دو صدساله را تمام کنند
مخوان بسوی بهشتم که رهروان رهشبهشت را به خود اول قدم حرام کنند
ز راحتی که به دام تو هست میترسمکه مرغهای دگر آرزوی دام کنند
ز وصل حور فراموش کنند اهل جهانبه خاک کوی تو روزی اگر که شام کنند
ز خال و زلف اگر دام و دانه نبودچگونه مرغ چو (صامت) به خویش رام کنند