شمارهٔ ۲۵ - واقعه یازدهم عاشوراء
چرا بیرون نیامد ماه از پشت حجاب امشبندارد عزم رفتن سوی خرگه آفتاب امشب
زمین ز آسمان افتاده اندر اضطراب امشبرسد از کربلا بر گوش صوت بوتراب امشب
همانا میرود در کوفه زینب بینقاب امشب
نشسته سر به زانو حضرت زهرا لب کوثرفشاند اشک ماتم هر زمان از دیده پیغمبر
نهاده سبحه طاعت ز کف کروبیان یکسرمگر شمر لعین برده سر بیچادر و معجر
حریم آل احمد را سوی بزم شراب امشب
چه خصمی داشت یا رب با حسین تشنه تب دورانکه کرد او را قتیل تیغ عدوان با لب عطشان
زنان و دخترانش شد به شام کوفه سرگردانچرا ابنزیاد ای دل نگردد خرم و خندان
که از قتل حسین تشنهلب شد کامیاب امشب
چو بهره کوفه رفتن کرد زینب جای در محملروان شد کاروان اشک پیشاپیش از آن منزل
به خود گفتا فراق آسان ولیکن زندگی مشگلسکینه هر زمان میگفت با آه و فغان کای دل
دریغا شمر نگذارد مرا در نزد باب امشب
تن فرزند زهرا بیکفن در عرصه میدانسر چون ماه تابانش به نوک نیزه عداوان
چو شد اندر تنور آن سرز جو کوفیان پنهانملایک جمله نالیدند نزد قادر سبحان
که اندر خانه خولی نهان شد ماهتاب امشب
سکینه خورد چون سیلی ز دشت شمر بداختردل افلاک خون گردید و شد بیرون ز چشم تر
سبب جستند خیل قدس نزد خالق اکبرکه یارب این تزلزل چیست برپا شد مگر محشر
ندا آمد ده طفل حسین به بصیر و تاب امشب
زمین کوفه را یکسو پر از شور و نوا بینمفغان کودکان را رفته تا عرش خدا بینم
ز یک جا ساربان را در زمین کربلا بینمجدا دست حسین تشنه لب را از دو جا بینم
عجب نبود اگر کون و مکان گردد خراب امشب
در این ماتم نه تنها فرش و عرش کبریا گریدجناب مصطفی(ص) با انبیا و اولیا گرید
رقیه فاطمه کلثوم با زین العبا گریدجوان و پیر و مرد و زن از این غم برملا گرید
بپا کرده است (صامت) شورش یومالحساب امشب