شمارهٔ ۲۶ - واقعه زمین کربلا
زمین کربلا ماوای شاه بیسراست اینجاو یا جنات عدن کردگار اکبر است اینجا
چرا آب و هوایش اینقدر غمپرور است اینجاهمانا مرقد ریحانه پیغمبر است اینجا
که از عرش خدای لامکان بالاتر است اینجا
اگر فرزند زهرا در زوال ظهر عاشوراز تیر و تیغ دشمن گشت بیسر یکه و تنها
کنون از اهتمام دوستان در ظاهر معنیز جوش کثرت زوار شبها تا سحر برپا
به عرش و فرش غوغا همچو روز محشر است اینجا
اگر در قتلگاه افتاده بود آن روز در میدانبه هنگام شهادت جسم صد چاک حسین عریان
ز تاب آفتاب ار پیکرش چون عود بد سوزانبرای سایبان از نه فلک خیل ملک گریان
کبوتر وار درهم بافته پر در پر است اینجا
فدای همت مردانه انصار و یارانشفدای عهد پیمان تمام جان نثارانش
که تا روز جزا دارند سر در خط فرمانشهمیشه سر به کف از بهر پاس صحه ایوانش
ز هفتاد و دو تن دایم مهیا لشگر است اینجا
روان قبر نوردیده پیغمبر خاتم(ص)که بنموده است قامت عرش درتعظیم فرشش خم
نظر کن کز شرف گردید مسجود بنیآدمشده نزد حرم قبر حبیب باوفا محرم
چو دربان شاه بیخیل وحشم را بر در است اینجا
شوی داخل چو اندر روضه دلبند پیغمبربه طور حرمت از پایین پای قبر او بگذر
که از بالای سر هرگز نباشد قدر او کمترنما خشنود لیلا را بنه بر خاک پایش سر
که قبر نور چشم شاه بیسر اکبر است اینجا
بگو دال زمین قتلگه دادند گر راهتیقین میدان که کار هر دو عالم شد به دلخواهت
ببر از بهر استشفا از آن تربت به همراهتگر از معنای ثارالله خواهی سازم آگاهت
که آغشته به خون پاک حی داور است اینجا
جدا از قبر شاه کمسپه صحن و سرایی بینچون باغ خلد طاقی با رواق دلگشایی بین
مثال جنه الفردوس باغ باصفایی بینز هیئت در میان روضهاش فر خدایی بین
مزار حضرت عباس شبل حیدر است اینجا
نظر کن خیمهگاه آل عصمت مانده بیصاحبکه گردد روز روشن پیش چشمت تیرهتر از شب
اگر خواهی بپرسی حال سجاد و تن پرتببگیر اذن دخول از دختر شیر خدا زینب
که اذن این مکان با زینب بیمعجر است اینجا
به سیر حجلهگاه قاسم پا در حنا بگذرمبارک باد بر گو دیده را کن ز اشک ماتم تر
مجسم بین نشسته نوعروس نیلگون معجرز خون کرده سرانگشتان خود بهر خضاب احمر
پی نظاره اندر انتظار شوهر است اینجا
ز کام خشک شاه کربلا یاد آر و غوغا کنبه احوال حسین اول کنار دیده دریا کن
پس آنگه (صامتا) مانند مجنون رو به صحرا کنفرات جاری نهر حسینی را تماشا کن
که غلطان روز و شب آبش چو یب کوثر است اینجا