بخش ۹۹ - رباعی
چون گل دهنی زمانه پر خنده نکردکش باز به خون جگر آکنده نکرد
چون غنچه گل دمی دلی جمع نگشتکایام هماندمش پراکنده نکرد
ملک چون عکس تاج افسری یافتزجای خود به استقبال بشتافت
ز جای خود نرفت و رفت از جایچو دامن بوسه اش می داد بر پای
به آغوش اندر آورد افسرش مستگرفتش سیب سیمین بر کف دست
لبان و مشک و شهد و می به هم دیدمی مشکین ز شیرین شهد نوشید
به زیر بید بن می دید خورشیدز غیرت شد تنش لرزان تر از بید
ملک گفت: « از کجا ای سرو نامیبه اقبال و سعادت می خرامی؟