گنج

بخش ۹۵ - دوبیتی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انمیرسد۲۳ بیت
آیا کراست زهره، آیا کراست یارا؟از من برد به یارم این یک سخن که: «یارا؟
بستان ما ندارد بی طلعت تو نوریای سرو ناز بازآ ، بستان ما بیارا»
چنان دلخسته هجرانم امشبکه مشتاق وداع جانم امشب
به شب مهراب رفت از پیش جمشیدشب مهتاب شد جویای خورشید
سواری دید بر شبرنگی از دورچو در تاریکی شب شعله نور
چو طاووسی نشسته بر پر زاغچو بادی کاورد گلبرگی از باغ
همی آمد بر آن تازنده دُلدُلچو بر باد بهاری خرمن گل
چو مهرابش در آن شب دید بشناختکه خورشید است سر در پایش انداخت
به زاری گفت «ای شمع دل افروزشبت فرخنده باد و روز نوروز
بیا ای تازه گلبرگ بهاریبگو عزم کدامین باغ داری
ز جان نازکتری ای سرو آزادبه تنها می‌روی جانم فدا باد
سبک گردان عنان و زود بشتابرکابت را گران کن، وقت دریاب
مگر جمشید را سازی وداعیمهی دارد هوای اجتماعی»
به شب می‌راند مرکب گرم خورشیدبیامد تا به لشکرگاه جمشید
در آن گلزار عمر افزای مهتابملک با یاوران بر گوشه آب
نشسته صوت بلبل گوش می‌کردبه یاد یار جامی نوش می‌کرد
کجا بر سنبلی بادی گذشتیملک شوریده و آشفته گشتی
گمان بردی که مشکین زلف یارستکه از باد بهاری بیقرار است
چو سرو نازنین جنبید از جایملک از جای جستی بی سر و پای
چنان پنداشتی کامد نگارشگرفتی خوش در آغوش و کنارش
دوان آمد به پیش شاه مهرابکه شاها ، هان شب قدرست، دریاب
به استقبالت آمد بخت پیروزشب قدر تو خواهد گشت نوروز
چو شد خورشید با آن مه مقابلملک را برزد این مطلع سر از دل