گنج

بخش ۱۰۱ - بازگشت جمشید به روم و دامادی او

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیه: ید۳۳ بیت
به پیروزی و بهروزی از آن بومملک جمشید روی آورد در روم
پس آگاهی به سوی قیصر آمدکه از شام آفتاب چین برآمد
به ملک روم با جانی پر امیدمظفر بازگشت از شام جمشید
برآورده به بخت نیک کامشبه مردی رفته بر خورشید نامش
ز شهر آمد برون با سرکشان شاهدو منزل شد به استقبال آن ماه
سران هر یک چو هوشنگ و فریدونبه استقبال او رفتند بیرون
چو آمد رایت جمشید نزدیکشد از گرد سپه خورشید تاریک
جهانی پر غنیمت دید قیصرز گنج و بادپای و تخت و افسر
به دل می‌گفت هر دم خرم و شادکه بر فرخنده داماد آفرین باد
نمی‌شاید شمردن این غنیمتهمی باید سپردن این غنیمت
ملک چون دید چتر قیصر از دورفتاد اندر زمین چون سایه از نور
به نازش در کنار آورد قیصرهزارش بوسه زد بر روی و بر سر
ملک سر در رکاب شاه مالیدز رنج راه، شاهش باز پرسید
کزین رنج سفر چون بودی ای ماهبه صبح و شام چون پیمودی این راه
ز چین بر روم پیچیدی عنان راچو خور تا شام بگرفتی جهان را
تو کار جنگ بیش از بیش کردیبرو کاکنون تو کار خویش کردی
ملک گفت ای جهان چون من غلامتهمه کار جهان بادا به کامت
مرا این دولت و پیروزی از تستهمه سرسبزی و بهروزی از تست
همه ره تا به درگه، قیصر و جمحکایت باز می‌گفتند با هم
در ایوان مجلسی آراست قیصربه پیروزی ز ساقی خواست ساغر
دو هفته هر دو باهم باده خَوردندسِیُم، برگ عروسی ساز کردند
به روز اختیار فرخ اختربه فال سعد جشنی ساخت قیصر
چو انجم روشنان دین نشستندمه و خورشید را عقدی ببستند
چنان در روم سوری کرد بنیادکه شد زان سور عالی عالم آباد
به هر شهری و کویی بود جشنینگارین کرده کف هر سرو گشنی
به نقشی رو نمودی هر بهاریبه دستی جلوه کردی هر نگاری
چمان در جلوه طاووسان آن باغبه حنّا پای رنگین کرده چون زاغ
زمرد با گهر ترکیب کردندچو گردون حجله‌ای ترتیب کردند
نشست آن آفتاب شام برقعبه پیروزی در آن برج مرصع
نگار از شرم دستش می‌شد از دستبه پایان گشت حنا نیز پا بست
مه مشاطه با آیینه برخاسترخ خورشید چون گل خواست آراست
چو رویش دید رو در حاضران کردکزین خوشتر چه آرایش توان کرد؟
رخش در آینه این نظم شیرینشکر را همچو طوطی کرد تلقین