گنج

قطعه شمارهٔ ۱۳۸

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ن۵ بیت
شاعری سحر آفرینم، ساحری معجز نما خازن گنج ممالک، مالک ملک سخن
در دریای کاندرو ز اهل کرم دیار نیست ناگهان افتاده و درمانده‌ام پا بست تن
یک به یک را کرده غارت بی سر و پایان شهر تا به دستار سر و ایزار پای و پیرهن
هر یکی زینها به نوعی زحمت ما می‌دهند تا به کی باشد تحمل خیر سعدالدین حسن
منعمان شهر را گو طاقت من طاق شد هان ببخشایید هم بر ما و هم بر خویشتن