گنج

غزل شمارهٔ ۴۷

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ارخراباست۸ بیت
از بار فراق تو مرا، کار خراب استدریاب، که کار من از این بار، خراب است
پرسید، که حال دل بیمار تو چون است؟چون است مپرسید، که بیمار خراب است
کی چشم تو با حال من افتد که شب و روز؟او خفته و مست است و مرا کار خراب است
هشیار سری، کز می سودای تو مست، استآباد دلی، کز غم دلدار خراب است
من مستم و فارغ ز غم محتسب امروزکو نیز چو من، بر سر بازار، خراب است
تنها نه منم، مست، ز خمخانه عشقتکز جرعه جامش، در و دیوار خراب است
سلمان ز می جام الست، است چنین مستتا ظن نبری کز خم خمار، خراب است
زاهد چه دهی پند مرا؟ جامی ازین میدرکش که دماغ تو ز پندار خراب است