غزل شمارهٔ ۳۳۶
ای آنکه رخ و زلف تو آرایش دیدهگردیده بسی دیده و مثل تو ندیده
از گوشه بسی گوشه نشین را که ببینیدر میکدهها چشم سیاه تو کشیده
چشمت به اشارت دل من برد و فدایتچیزی که اشارت کنی ای دوست به دیده
زلف تو بپوشید سراپای قدت راآن شعر قبایی است به قد تو ببریده
سربسته حدیثی است مرا با تو چو مویتفی الجمله حدیثی است به گوش تو رسیده
چشمم به مژه قصه شوق تو نوشتهدل خون شد و آنگه ز سر خامه چکیده
ناصح سخن بوالعجبم میشنواندسلمان همه عمر این سخن از کس نشنیده