گنج

غزل شمارهٔ ۲۶۶

به مهر روی تو خواهم رسید، ذره مثالنمی‌رسد به زمین پایم از نشاط وصال
مه دوهفته درین یک دو روز خواهم دیدکه کس نبیند از آن ماه در هزاران سال
سواد زلف توام خواهد آمدن در چشمکه بوی عنبر تو می‌دهد نسیم شمال
به خاک پای عزیزت که تشنه است لبمبه خاک پای عزیزت چو تشنگان به زلال
چه دم زنم چو رسم با تو آن دمم باشدمجال آنکه کنم بر تو عرض صورت حال
دلم به پیش تو می‌خواست جان فرستادنولی کبوتر جان را نبود قوت بال
کشیده‌ام تب هجرت، بسی و در شب هجرنبود بر سر سلمان کسی به غیر حال