گنج

غزل شمارهٔ ۲۶۵

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ل۷ بیت
به غیر صورت او هر چه آیدم در دلبه جان دوست که باشد تصور باطل
به کوی دوست که خاکش به آب دیده گل استکه برگذشت که پایش فرو نرفت به گل
قتیل تیغ تو خواهیم گشت تا در حشربدین بهانه بگیریم دامن قاتل
همی رویم به راهی که نیستش پایانفتاده‌ایم به بحری که نیستش ساحل
گرت ارادت پیوند دوست می‌باشدبرو نخست ز دنیا و آخرت بگسل
بجز دهان توام هیچ آروزیی نیستولی چه سود که هیچم نمی‌شود حاصل
حسود گفت که سلمان چه می‌روی پی یارنمی‌روم پی دلدار می‌روم پی دل