گنج

غزل شمارهٔ ۲۶۴

ای به دیدار توام، دیده گریان مشتاق!ز اشتیاق لب لعلت، به لبم جان مشتاق
دل به سوز تو چو پروانه به آتش مایلجان به درد تو چو بیمار به درمان مشتاق
جان محبوس تن من به تمنای رختعندلیبی است مقفس به گلستان مشتاق
چون بود سبزه پژمرده به باران مشتاقبیش از آنم من مهجور، به جانان مشتاق
خسروا بنده به بوسیدن خاک در توچون سکندر به لب چشمه حیوان مشتاق
به هوای دل ما، حسن رخ خوبان استچون به انفاس صبا، لاله و ریحان مشتاق
تشنه بادیه چون است به زمزم مایلبیش از آنست به دیدار تو سلمان مشتاق