گنج

غزل شمارهٔ ۲۴۵

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: زدهایباز۸ بیت
زلفین سیه خم به خم اندر زده‌ای بازوقت من شوریده به هم بر زده‌ای باز
زان روی نکو چشم بدان دور که امروزبر مه زده‌ای طعنه و در خور زده‌ای باز
از غالیه رسمی زده‌ای بر گل و شکرامروز همه بر گل و شکر زده‌ای باز
بر ساغر عیشم زده‌ای سنگ ولیکنبا تو چه توان گفت که ساغر زده‌ای باز؟
من سر چو قلم بر خط سودای تو دارمبا اینکه من سر زده را سرزده‌ای باز
از دود من سوخته زنهار حذر کن!کاتش به من سوخته دل در زده‌ای باز
نقد سره قلب که پالوده‌ام از چشمبر سکه رویم همه با زر زده‌ای باز
شبها ز غمت راست کبوتر دل سلماندریاب که بر صید کبوتر زده‌ای باز