گنج

غزل شمارهٔ ۲۳۸

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اچهکار۱۰ بیت
زحمت ما می‌دهی، زاهد تو را با ما چه کارعقل و دین و زهد را با عاشق شیدا چه کار؟
می‌خورد صوفی غم فردا و ما می می‌خوریممرد امروزیم، ما را با غم فردا چه کار؟
جای عیاران سرباز است کوی عاشقیای سلامتجوی برو بنشین، تو را با ما چه کار؟
راز لعل شاهدان بر زاهدان پوشیده استمتقی را در میان مجلس صهبا چه کار
ما ز سودای دو چشم آهویی سر گشته‌ایمورنه این سرگشته را در کوه و در صحرا چه کار؟
دل برای گوهری از راه چشمم رفته استهر که را گوهر نیاید، در دل دریا چه کار؟
دین و دنیا هر دو باید باخت در بازار عشقمردم کم مایه را خود با چنین سودا چه کار؟
ما شراب و شاهد و کوی مغان دانیم و بسبا صلاح توبه و حج و حرم ما را چه کار؟
تا نپنداری که سلمان را نظر بر شاهدستمست جام عشق را با شاهد رعنا چه کار؟
عشق اگر زیبا بود، معشوقه گو زیبا مباشعشق را با صورت زیبا و نا زیبا چه کار؟