گنج

غزل شمارهٔ ۲۳۷

پرده از رویش ای صبا بردار!وین حجاب از میان ما بردار
به تماشای جان، ز باغ رخشدامن زلف مشکسا بردار
همرهانیم، در طریق وفامن به سر می‌روم، تو پا بردار
چون غبار من اوفتان خیزانمی‌توانی مرا دمی بردار
بر سر کوی او چو جان بخشندبهره‌ای بهر این گدا بردار
ور زخوان لبش نواله دهندقسم این جام بینوا بردار
چشم عشاق را ز خاک درشذره‌ای بهر توتیا بردار
سر ما جست و ما بفرمانشسر نهادیم، گو بیا بردار
ای دل از منزلش صبا بوییمی‌برد هان پی صبا بردار!
دل ز تقوی گرفت سلمان راساقیا جام جانفزا بردار