غزل شمارهٔ ۲۱۲
باد صبا به باغ به بوی تو میروددر گلستان حکایت روی تو میرود
چونت خرم به جان که به بازار عاشقیهر دو جهان به یک سر موی تو میرود
با باد بوی توست دل ناتوان منگر میرود به باد، به بوی تو میرود
زان آمدم که بر سر کوی تو سر نهممقبل کسی که در سر کوی تو میرود
بامی از آن خوش است سر عارفان که میدر کاسههای سر ز سبوی تو میرود
جوری که رفت و میرود امروز در جهاناز چشم مست عربده جوی تو میرود
مشکین دلم از آنکه مرادم به دم سخندر طرههای غالیه بوی تو میرود
از جوی دیده خون جگر بیش از این مریزسلمان که آب بحر ز جوی تو میرود