شمارهٔ ۴ - هجو کاسهٔ چینی
یکی پیالهٔ چینی برای خوردن آببداد خواجه مرا از صفات نیکویش
که گر چو کاسهٔ فقرش نهند بر سر راهز کهنه کعبی او ننگرد کسی سویش
شکسته ای که صدا برنیاید از لب اوهزار سنگ زند گر کسی به پهلویش
چو چاه زمزمش افتاده رخنه ها بر لبچو حوض کوثر، خورده شکنج ها رویش
ز ساغر دل خاقان زیاده تر گرهشز کاسهٔ سر فغفور بیشتر مویش
حباب خنده بر اندام او زند چون موجبرند چون ز پی آب بر لب جویش
خیاره دار نماید، ز بس که موج شکستفشرده همچو حباب دلم ز هر سویش
به خواجه بخشش این کاسه شد چو حوض یزیدکه هرکه آب ازو خورد، شد دعاگویش