شمارهٔ ۹۸
بی تو امشب ساغر می، دیدهٔ خونبار داشتمرغ نغمه سر به زیر بال موسیقار داشت
زهر از گوشم چکد چون شبنم از دامان گلناصح من در دهن گویا زبان مار داشت
هرکسی جوید خریدار متاع خویش راسوی آتش رفت ازان ماهی که مشت خار داشت
در مسلمانی نمیدانم طریق کار خودوقت کافر خوش که او سررشتهٔ زنار داشت
شمع من امشب به گرد خویش از اهل هوسجای پروانه، همه مرغان آتشخوار داشت
هر نشاطی را غمی پنهان به زیر دامن استبر سر هر کس گلی دیدیم، در پا خار داشت
گفت حافظ، دید چون کلک و بیانم را سلیم«بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت»