شمارهٔ ۹۴۶
لب لعلش ز میگونی لب جام است پنداریبه رویش حلقه های زلف، گلدام است پنداری
فریب آمیز با هرکس نگاهی آنچنان داردکه آن آهوی وحشی با همه رام است پنداری
عجب جمعیتی اهل هوس در محفلت دارندازین تردامنان، بزم تو حمام است پنداری
کلام پخته ای هم در تلاش وصل می بایدهمین سرمایه ی آن نقره ی خام است پنداری
ز تابوت آن سوار اسب چوبین کیست حیرانمکه می تازد به سوی گور، بهرام است پنداری
سلیم از بلبلان خوشنوا خالیست باغ امروزدگر در خانهٔ صیاد ما دام است پنداری