شمارهٔ ۹۳۵
خوش بود گر ز سر هر هوسی برخیزیزین گلستان به سراغ قفسی برخیزی
کعبه در بادیه هرگاه به خوابت آیدحیف باشد که به بانگ جرسی برخیزی
از خدا باک نداری، ولی از مجلس مینتوانی که ز بیم عسسی برخیزی
باخبر باش که خواب عدم آن خوابی نیستکه ز جنبیدن بال مگسی برخیزی
خیز ای طفل و ز افتادن خود گریه مکنکه بسی افتی ازین سان و بسی برخیزی
چند ای شاخ گل از باده پرستی هر صبحهمچو خمیازه ز آغوش کسی برخیزی
سیر از زندگی خود شده ام همچو سلیمکاش ای دوست ز پیشم نفسی برخیزی