گنج

شمارهٔ ۹۲۵

به ناله فاش مکن راز دل ز غمازیچو عندلیب نه ای، بگذر از نواسازی
بگو چو آینه در روی، هرچه می بینیچو بوی مشک مکن در لباس غمازی
فریب حسن بتی را مخور که خوبی اوبه بال زلف نماید بلندپروازی
خوش آن حریف که همچون پیاله ی چینیگهی شراب دهد، گه کند خوش آوازی
به خود چو موی میانت ز رشک می پیچمچو شانه با سر زلفت کند زبان بازی
سلیم معتقد نظم خواجه حافظ باشکه نشأه بیش بود با شراب شیرازی