گنج

شمارهٔ ۹۲۴

ز روی دل چه بر اهل هوس آیینه می‌داریچو گل تا چند پیش خار و خس آیینه می‌داری
در آن دل، ما و دشمن همنشین یکدگر گشتیمچنین باشد چو بر روی دو کس آیینه می‌داری
ز ذوق حسن خود چون در مقام جلوه می‌آییچو طاووسان مست از پیش و پس آیینه می‌داری
به حرف هجر در وصلم ز خویش آگاه می‌سازیبه روی مست از تیغ عسس آیینه می‌داری
ز دلتنگی برونم آر و آن گه روی خود بنماچو طوطی تا کِیَم پیش قفس آیینه می‌داری
ندارد مردم چشمم رمق دیگر، چرا ای دلز عینک هر زمانش بر نفس آیینه می‌داری
به وصل او سلیم اظهار شوق از ابلهی باشدز بال خود به عنقا ای مگس آیینه می‌داری