شمارهٔ ۹۲۳
به بزم می کشان لاابالیتهی شد شیشه، جای باده خالی!
ترم از ابرهای خشک ایرانخوشا هند و هوای برشکالی
گل امید من تا کی به بزمششود پامال چون گل های قالی
ترا شب تا سحر دارد در آغوشخوشا احوال تصویر نهالی
به اشکش تر کنم دل را بپیچمکه مکتوبم نباشد خشک و خالی
سلیم از ماه من شرمنده گرددکند خورشید اگر صاحب کمالی