شمارهٔ ۹۲۰
در دلی دایم مرا، در سینه پیدا نیستیهمچو عکس آب در آیینه پیدا نیستی
چند روزی شد که ای غم از دل ما رفته ایای حریف و همدم دیرینه پیدا نیستی
کعبه را نازم که مستی را درو تعطیل نیستدر کجایی ای شب آدینه پیدا نیستی
رفته ای در جامه ی دیگر مگر صوفی که بازدر درون خرقه ی پشمینه پیدا نیستی
ای گرامی گوهر از چشمم کجا رفتی چو اشکجای تو خالی ست در گنجینه پیدا نیستی
حیرتی دارم که هرشب از چه در محفل سلیمحاضری، اما شب آدینه پیدا نیستی