گنج

شمارهٔ ۹۲

خامه را پیدا شد از حرف تو در دل اضطرابنامه هم دارد چو بال مرغ بسمل اضطراب
از سر کوی تو چون آید صبا، پیدا شودهمچو برگ گل مرا در پرده ی دل اضطراب
چون تو بزم آرا شوی، باشد به دور دایرهآفتاب و ماه را همچون جلاجل اضطراب
می توان دیدن ز شوق کشتن ما بیدلانهمچو موج از جوهر شمشیر قاتل اضطراب
مانع عمر سبکرو کی شود فریاد ماچون جرس از رفتن محمل چه حاصل اضطراب
نیست بی تابی برای وصل او ما را سلیمموج دریا را نباشد بهر ساحل اضطراب