گنج

شمارهٔ ۹۱۸

جامه ی قد اوست زیباییسایه ی سرو اوست رعنایی
به ره عیش پا بنه، بشنوچهچه طایران صحرایی
کس شریکش مکن که خوش داردعشق همچون خدا به تنهایی
ضعف طالع مرا ز بی مثلی سترشته نازک بود ز یکتایی
شده تسلیم در ره تو سلیمهرچه گویی و هرچه فرمایی