گنج

شمارهٔ ۹۱۳

بعد مرگ از خاک ما مست تغافل نگذریسرگران از کشتگان بی تحمل نگذری
می توان کردن نگاهی بر اسیران چمنلاله را خود داغ کردی، باری از گل نگذری
یک نفس بگذار تا آسوده باشد در قفسبوی گل داری صبا، نزدیک بلبل نگذری
هرچه می ماند به زلف یار، معشوق من استای صبا در باغ پیرامون سنبل نگذری
موج سیل فتنه را سنگ از فلاخن می جهدشیشه چون دربار داری، غافل از پل نگذری
نیست منعی نعمت خوان کریمان را سلیماز بتان لاله رخسار و گل و مل نگذری