گنج

شمارهٔ ۹۱۲

شراب ای گل رعنا نهفته چند کشیپیاله نوشی و لب را به آب قند کشی
بنوش جامی و چون گل شکفته شو، تا چندچو غنچه دامن لب را زنوشخند کشی؟
ز مومیایی می ای شکسته دل مگذرچه لازم است که ناز شکسته بند کشی
گرت به چشم بد روزگار افتد کاربه چشم، سرمه ز خاکستر سپند کشی
کمان وصل بتان را ز موم ساخته اندعبث کباده ی خمیازه تا به چند کشی
سلیم در چمنی مشکل است سرکردنکه ناله‌ای نتوانی ز دل بلند کشی