گنج

شمارهٔ ۸۹۰

دل چو می رفت سوی زلف تو، شد جان همراهبه ره هند شدند این دو پریشان همراه
اولین گام به ره ماند چو میل فرسنگگردبادی که مرا شد به بیابان همراه
دل دیوانهٔ ما فصل گل از عریانینه گریبان به چمن برد و نه دامان همراه
از رخ ساقی و چشم تر من مستان راهمه جا ابر رفیق است و گلستان همراه
چه خوشی باشدم از سیر گل و لاله سلیم؟گر نباشد به من آن سرو خرامان همراه