گنج

شمارهٔ ۸۸۷

بیا که باغ شد از لاله کوی میخانههوا کشید چمن را به روی میخانه
به خاکساری مستان بود عروج دگرسپهر رشک برد بر سبوی میخانه
کلید گنج سعادت ز موج می باشدنگین جم طلب از خاکشوی میخانه
ز شوق لعل تو چون خون گرم از رگ تاکبه پای خویش دود می به سوی میخانه
دگر ز گوشه ی چشمی سلیم بیهوش استکه مست او نکند آرزوی میخانه