شمارهٔ ۸۸۶
کنم نهفته برین عالم دو رنگ نگاهچو آهویی که کند جانب پلنگ نگاه
نظر به ماست فلک را که چشم می پوشدکند چو مرد کماندار بر خدنگ نگاه
شکسته ایم، ولی همچو موج می لرزدبه سوی کشتی ما چون کند نهنگ نگاه
نگه به هیچ مسلمان نمی کند دیگربه طاعتم چو کند صورت فرنگ نگاه
ثبات صبر و شکیبم به عشق از آه استکه بر علم همه دارند روز جنگ نگاه
تمام حیرتم از عذر بی وفایی اوچو کودکی که کند در قفای لنگ نگاه
سلیم محو تماشای اوست بت در دیرنظاره ی رخ او می کشد ز سنگ نگاه