گنج

شمارهٔ ۸۷۸

بگذر ز عقل و فیض محبت نگاه کنبردار شمع را و تماشای ماه کن
نزدیک این خرابه شدن از برای چیستاز دور چون ستاره به دنیا نگاه کن
در آسیا لذیذ بود نان آسیابر آسمان نظاره ی خورشید و ماه کن
خواهی اگر گزند نبینی ز روزگاردرویش! هرچه هست ترا، نذر شاه کن
بی ترک سر چو عشق میسر نمی شودکنجی نشین و مشورتی با کلاه کن
هرگاه برهمن به خدا روی آوردبت گوید از عتاب که بر من نگاه کن
رحمت، کرم به قدر گنه می کند سلیمتا ممکن است، باده بنوش و گناه کن