شمارهٔ ۸۷۶
ز عمر رفته چه نقصان به کامرانی منبود شکوفه ی پیری، گل جوانی من
چو تب مفارقت از من گزید، می میرمکه آتش است چو شمع آب زندگانی من
چمن به باد خزان داده ام، نمانده گلیبه غیر آبله در دست باغبانی من
مرا به گلشن وصلت رسانده، نیست عبثبه بال خویش چو طاووس، گلفشانی من
ز عمر تلخ، پشیمان شدم ز آب حیاتنصیب خضر رهم باد، زندگانی من!
سلیم، خون مرا می خورد چو آب آن گلنتیجه ی عجبی داد باغبانی من