شمارهٔ ۸۷
سخن ماست سربسر مرغوبگرچه پیچیده است چون مکتوب
چشم از جلوه های قامت دوستهمچو دریا پر است از آشوب
خاک از بس که رفتم از دل، شدپنجه ام ریشه ریشه چون جاروب
دوستی نیست رحم بر کاهلآتش مرده زنده گشت به چوب
خصم، بدگوی شد سلیم چنانکه به تهدید هم نگوید خوب