گنج

شمارهٔ ۸۶

قافیه: وب۶ بیت
نیست ممکن جرعه ی آبی نباشد با نصیبتشنگان یاخضر می گویند و عارف یانصیب
بر سر یک خوان، جهانی روزی خود می خوردمی برند از شربت آبی همه اعضا نصیب
هر کسی را روزی از جایی مقرر کرده اندقطره ی آبی صدف را نیست از دریا نصیب
خار و خس را اختیاری بر سر سیلاب نیستمی روم سرگشته و حیران، برد هر جا نصیب
گردن مینا و ساق ساقی و ران شکارنعمتی باشد، شود این هر سه چون یک جا نصیب
شکوه ی آوارگی ما را سلیم از عشق نیستاز ازل ما را غریبی بود چون عنقا نصیب