شمارهٔ ۸۶۶
ساقی ز کار من گره توبه باز کندست مرا به گردن مینا دراز کن
صوفی ترا چه کار به جام شراب نابکاری که کرده ای همه ی عمر، باز کن
شد صرف باده سیم و زر ما همه بیامطرب ز لطف دست تو بر سیم ساز کن
آن روی از کجا و تو ای آینه، بیاما دم نمی زنیم، تو خود امتیاز کن
هرچند عندلیب ز نازت در آتش استنازت رواست، ناز کن ای غنچه، ناز کن
طرف کله شکسته ای، آشوب خلق شودامان فتنه برزده ای، ترکتاز کن
از کار مختصر مگذر در طریق فقردر نان سیاه دانه ز تخم پیاز کن
راحت طلب، سلیم به مقصد نمی رسدچون ناقه پای خویش به رفتن دراز کن