شمارهٔ ۸۴۸
نوبهار است، چو گل فکر قدح نوشی کنخون غم ریخته در جام فراموشی کن
در صف خرقه بدوشان نتوان بود چو گلخرقه دور افکن و با آینه همدوشی کن
چون صبا چند بغل گیری سرو و شمشاد؟همچو آتش به خس و خار هم آغوشی کن
هرچه بینی، ز بد و نیک جهان آینه وارگر فراموش کنی، شکر فراموشی کن
فتنه در بزم ز سرگوشی جام و میناستتا توانی حذر از صحبت سرگوشی کن
ناله ی مطرب و نی، هردو یکی کرده زبانمی کنندم همه تکلیف که بیهوشی کن
نقل می پسته ی شور است ازان کنج دهنساقی ما مزه دارد، تو قدحی نوش کن
هرچه بینی ز بد و نیک درین بزم سلیمخون دل نوش چو پیمانه و خاموشی کن