شمارهٔ ۸۴۶
اختیار گوشه درمان است، همت میکنممینشینم همچو عنقا و فراغت میکنم
تیغ چون خورشید نتوانم کشیدن بر کسیبر دل خود چون زنم ناخن، شجاعت میکنم
هرچه کردم شکر آن را، روزگار از من گرفتشکر نشنیدهست، پنداری شکایت میکنم
هست میدانم درین وادی، گذاری خضر رانقش پایی هرکجا دیدم، زیارت میکنم
حرف چون در وقت خود باشد به جایی میرسداز تو دارم شکوهها، اما قیامت میکنم
بیتو ای گل پیرهن، هرگاه در شبهای هجرسر به بالین مینهم، اول وصیت میکنم
مشتری را مژده باد از بیوقوفیهای منآب حیوان را چو خاک راه، قیمت میکنم
روی اگر برتافتم از آینه بیهوده نیستمعنیی خاطرنشان اهل صورت میکنم
حاصل دین را برهمن میدهد در راه عشقخاطر از من جمع دار ای بت که خدمت میکنم
وصف زلف او مپرسید از من ای آشفتگانزخمها را همچو بوی خوش جراحت میکنم
ذره را در محفل خورشید تابان راه نیستدر حدیث وصل او بر خویش تهمت میکنم
چون به لطفت خو گرفتم، کار مشکل میشودمهربانی پر مکن با من که عادت میکنم
این دل دیوانه دیگر قابل اصلاح نیستمن چه بیعقلم که مجنون را نصیحت میکنم
همچو دولت در به در افتم، گر از روی طمعروی هرگز بر در ارباب دولت میکنم
جوهر اصلی ز هرکس میشود ظاهر سلیممدعی با من خصومت، من محبت میکنم