شمارهٔ ۸۴۵
تقدیر خدا را چه علاج است، گداییمدر رزق سگ و گربه شریکیم، هماییم
فریاد که از ساده دلی صاحب خرمنبرقیم [و] گمان برده که ما کاهرباییم
با ما نشود سینه ی این کینه دلان صافچون آینه هرچند که از اهل صفاییم
با مردم عالم نتوانیم به سر بردره بر سر خار و خس و ما آبله پاییم
در سلسله ی باده کشان جام شرابیمدر قافله ی کعبه روان قبله نماییم
هر نقش قدم پیشتر از ماست درین راهچون چشم حسودان همه کس را به قفاییم
یک بار نگفتید سلیم این چه خموشی ستای اهل کرم، بنده ی انصاف شماییم!