گنج

شمارهٔ ۸۴۴

هرکه افتاد ز پا، خاک‌نشین من بودمهرکه آمد به زمین، نقش زمین من بودم
شوق، سرخیل صف اهل نیازم کرده‌ ستسجده‌ای هر که تو را کرد، جبین من بودم
راز خود کرد وصیت همه با من مجنونبر سر او نفس بازپسین من بودم
آستان‌بوس رکاب تو، کرا قدرت بودبا تو آن روز که همخانه‌ی زین من بودم
این زمان، غیر من آن‌جا همه کس ره داردیاد روزی که در آن بزم، همین من بودم
سعی من کردم و شد وصل، نصیب دشمندیگری صید تو کرد و به کمین، من بودم
هر کف خاک، به جولانگه شه می‌گویدپیش ازین پادشه روی زمین من بودم
در چمن بود قیامت ز فغان دوش سلیمبلبلان را چه گنه، باعث این من بودم