گنج

شمارهٔ ۸۴۳

ما چشم به لطف جم و کاوس نداریمبر دامن لب، گرد زمین بوس نداریم
در پیش رود رایت مردانگی ماچتر از عقب خویش چو طاووس نداریم
رسوایی عالم همه از عشق کشیدیمبا ما چه توان کرد که ناموس نداریم
ما را به جهان نیست پناهی ز حوادثشمعیم که در بادیه فانوس نداریم
آرام ضرور است سلیم، اندکی آرامافسوس نداریم، صد افسوس نداریم