شمارهٔ ۸۴۰
تنم ز ضعف بود رشته ای ز پیرهنمکسی چو من نتواند شدن، منم که منم
برآورم نفسی چون ز سینه ی مجروحشود چو غنچه لبالب ز لخت دل دهنم
دهد سیاهی آن را چو گرد سرمه به بادزند چو بر صف مژگان، سرشک صف شکنم
به گرد خاطر من خرمی نمی گرددبهار، طوطی رم کرده ای ست از چمنم
سلیم، خصم به من سازگار چون باشد؟چنین که هر سر مو گشته خار پیرهنم