گنج

شمارهٔ ۸۳۳

به حیرتم که ز گلشن چه چیز می‌خواهمنه گل نه خار به دامن، چه چیز می‌خواهم
چو شمع چیست درین انجمن مرا مقصودچو آفتاب ز روزن چه چیز می‌خواهم
چو ابر و باد، چه سرگشتهٔ گلستانمچو برق و مور ز خرمن چه چیز می‌خواهم
نه آتشم من و نه دودم و نه خاکسترتمام عمر ز گلخن چه چیز می‌خواهم
مثال ماست که می‌گفت کودکی گریانبه مادرش، که بگو من چه چیز می‌خواهم!
سلیم چون به من از بخت بد به جز دشنامنداد دوست، ز دشمن چه چیز می‌خواهم